باسمه تعالی: سلام علیکم: همهی حکما علوم تجربی را غیرِ یقینی میدانند. به گفتهی ابنسینا، علوم تجربی «ظنون متراکمه» است یعنی به هر حال ما تجربههای مکرری را انجام میدهیم و بر اساس قاعدهی «حکمالامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد» به بقیهی آنچه تجربه نکردهایم، سرایت میدهیم. آری! آن حکم، یقینی است، ولی تجربهی ما در هر حال بر اساس تکرارها بهدست آمده است و این فرق میکند با آن نوع یقین عقلی که با استدلال حاصل میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمیدانم و تا حال هم نشنیدهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا علامهی طباطبایی آن عارفِ زمانشناس را رحمت کند که متوجه بودند در آن زمان باید متذکر ابعاد استدلالی و عقلانیِ اسلام شد. زیرا شرایط طوری بود که میخواستند اسلام را متهم کنند که دین عقلانی و استدلالی نیست. بنده موقعی که آن سطور را که جنابعالی متذکر آن هستید مطالعه میکردم، از عمقِ جان برای ایشان طلب رحمت کردم. آری! بعد از آنکه مبنای استدلالیِ اندیشهی اسلامی روشن شد حال میتوان از تفکر تاریخی سخن گفت، وگرنه ما متهم میشویم که مبنای عقلی برای سخن خود نداریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به اطلاع جنابعالی میرسانم که سهشنبهی گذشته بحث در مورد این نامه در مرکز «سُها» شروع شد و اتفاقاً بر روی همین نکات که میفرمایید بحث، شکل گرفت. میتوانید با ارتباط با آن رفقا صوت جلسه را به دست آورید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ حمل اولی ذاتی، اساسا حمل بر موضوع بیرون از ذات نیست ولی حمل وجود بر خداوند به اعتبار معنای واجب الوجودیِ اوست؛ یعنی همو که خالق اشیاء است باید به اعتبار معلولیّت اشیاء، موجود باشد. آری اگر عین وجود را درست تصور کنیم نیاز به حمل «وجود» به متصور خود نداریم. 2ـ این قاعده در نظام مادّی جاری است و گرنه طبق آیهی «و ما امرنا الا واحده» با یک اراده ی اولیه همهی عالم اراده شدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده ایشان را میشناسم و از کتابهای ایشان استفاده کردهام و به همین جهت عرض شد ایشان یکی از علمای ارزشمند جهان اسلام هستند. مشکل، مریدانِ افراطیاند که میخواهند ایشان را در حدّ یک قطب بنگرند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از کسب معارفی چون معرفت نفس در همان وظیفهای که برایتان پیش آمده است هرچند وظیفهی کوچکی باشد، با تمام وجود انجامِ وظیفه کنید. باید از کسانی گِله کرد که کاری را بهدست میگیرند ولی سهلانگارانه نسبت به آن برخورد میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! از نظر حقوقی و حقیقت انسانی همهی انسانها برابرند. ولی وقتی شرایط اجتماعی طوری شد که همهی انسانها نمیتوانند در یک موقعیت باشند و از همه نمیتوان یک انتظار را داشت، و اگر کنیز و غلام را فیالفور آزاد کنیم، هیچ پایگاه اقتصادی و اجتماعی برای ادامهی حیات خود ندارند، پس باید بعد از ایجاد شرایط مناسب به روش فرهنگی آرامآرام توصیه به آزادکردن آنها نمود. مثل اینکه کفارهی ابطال روزه، آزادکردنِ یک برده است و یا اینکه اگر بردهای آماده شد که خود را از صاحبش خریداری کند، یعنی امکان فعالیت اقتصادی برای او بود، باید صاحب او تن به این کار بدهد و به عهدهی حکومت است آن برده را یاری کند. که بحث فقهی این موارد در کتب فقهی ما آمده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: گاهى ممكن است «بدن»، آمادگى فرمان پذيرى از نفس را داشته باشد ولى خود انسان كارى كند كه «بدن»، شرايط فرمان پذيرى از روح را از دست بدهد و «نفس» با روبهروشدن با آن شرايط، از «بدن» منصرف شود. به عنوان نمونه در جريان بیهوشى، ماده اى را به «بدن» تزريق مى كنند تا به طور مصنوعى شرايطى ايجاد كنند كه تحت آن شرايط، «بدن» آمادگى فرمان پذيرى از «نفس» را نداشته باشد. اينجا هم «نفس» از «بدن» منصرف مى شود، پيداست كه اين جريان با خواب تفاوت دارد. تفاوت اين دو در آن است كه خواب، عكس العمل طبيعى «بدن» است، اما انصراف «نفس» از «بدن» در بیهوشى، مصنوعى و تحميل شده به بدن است. بیهوش بودن فرد تا موقعى ادامه دارد كه ماده تزريق شده، در «بدنِ» او وجود داشته باشد. معمولًا موادى كه براى بیهوش كردن، به «بدن» تزريق مى كنند گازهايى هستند كه به مايع تبديل شده اند و لذا پس از چند ساعت آن مواد از محيط بدن دفع مى شوند و بدن توان فرمانپذيرى توسط نفس را پيدا مى كند و فرد به هوش مى آيد.
از نمونههايى كه گواه است تن انسان در حقيقت انسان دخالت ندارد نكتهاى است كه در هنگام بيهوش شدن انسان روشن مىگردد. چون در عمل بيهوشكردن، دارويى را به بدن تزريق مىكنند تا نفس ناطقه از تدبير كامل بدن در زمان مشخص و محدودى منصرف شود و در نتيجه انسان در اثر زخمها و برشهايى كه جرّاح ايجاد مىكند دردى احساس نكند. از اين طريق معلوم مىشود احساس درد مثل هر ادراك ديگرى، مربوط به نفس است. عمل بيهوشى نشان مىدهد آنكه درد را احساس مىكند بدن نيست وگرنه بايد در هنگام بيهوشى، بدن دردِ ناشى از جراحى را احساس كند ولى چون با تزريق داروى بيهوشى توجه كاملِ نفسِ انسان به بدن را از بين بردهاند، نفس انسان آنچه را بر بدن مىگذرد احساس نمىنمايد.
براى بيهوشى از موادى استفاده مىكنند كه زمينهى تدبيرِ نفس را مشكل مىكند، در بىحسّى موضعى نيز ارتباط نفس را با قسمتى از تن كه محل جرّاحى است به طور موقت قطع مىكنند تا نفس نتواند نسبت به جرّاحى اعضاء حساسيت نشان دهد. سعى مىكنند مادهاى به بدن تزريق كنند كه پس از مدتى نه چندان طولانى آرامآرام از بدن دفع بشود، تا نفس دوباره زمينهى تدبيرِ بدن را بيابد و كار خود را ادامه دهد. البته كار بسيار حساسى است زيرا اگر دارو از حدّ معمول بيشتر تزريق شود ممكن است نفس براى هميشه از بدن منصرف شود و بيمار ديگر به هوش نيايد، به همين جهت افراد سالخورده را بيهوش نمىكنند زيرا نفس ناطقه در افراد سالخورده آمادگى بيشترى جهت انصراف كامل از بدن را دارد.[1] موفق باشید
[1] ( 1)- در گذشته با گاز« اتر» و امثال آن بيهوش مىكردند كه درصد چشمگيرى از بيهوشىها به مرگ مىانجاميد، چون آنچنان با استنشاق آن گاز به نفس فشار مىآمد كه ديگر به بدن بر نمىگشت.
باسمه تعالی: سلام علیکم: از آنجهت که شرایط برای تبلیغ دین توحید برای آن عزیزان فراهم شده، میتوان گفت اتمام نعمت گشتهاست در مقایسه با شرایطی که در آن شرایط گرفتار انواع سختیها و قحطیها بودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است. زیرا بعضاً روح انسان طالب آن کار نیست و این غیر از تنبلی است. بالاخره روحها همیشه آمادهی نوشیدن هر الهامی نیستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با هر بهانهای سعی کنید مباحث انسان شناسی و معرفت نفس و معاد و نبوّت را برای آنها به شکل حضوری تبیین کنید؛ چیزی که در دو کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و «چه نیازی به نبی» مطرح شدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر راه نوری اُنس خدا را در پیش گیرید و با حضرت حق مأنوس شوید، این چراها همه، جون گردی بر هوا میرود. گفت: «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً قسمت اول سخن شما درست است. ولی آنجایی که میگفتند چرا به ما وَحی نمیشود، یک خودخواهی داشتند که خود را شایستهی وحی میدانستند و حضرت حق در این مورد میفرماید: «وَ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْمَلائِكَةُ أَوْ نَرى رَبَّنا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا في أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا كَبيراً» (21)/فرقان ؛ و كسانى كه اميدى به ديدار ما ندارند (و رستاخيز را انكار مى كنند) گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و يا پروردگارمان را با چشم خود نمى بينيم؟!» آنها درباره خود تكبّر ورزيدند و طغيان بزرگى كردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چند نفر مثل خودتان سراغ دارید که به این مطلب رسیده باشند که عقل بشری برای مدیریت خود کافی نیست؟! إنشاءاللّه کتاب «بصیرت و انتظار فرج» که بر روی سایت هست، به عنوان چشماندازی به موضوعِ مورد نظر، مفید خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و ملک» شده است. در ضمن جناب آقای قائنی در کتاب «سفینة الصادقین» نکات خوبی در این مورد دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو درست است. آنجا که گفته میشود بین تن و نفس، دوگانگی نیست، بدینمعنا است که نفس از طریق بدن ظهور میکند و شما عملاً وقتی به تن انسان زندهای اشاره میکنید، با نفس روبهروئید و آنجایی که گفته میشود نفس، غیر از تن است، نظر به حقیقت نفس دارد خارج از آنکه به مظهریت بدن توجه شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وحدت وجود موضوع بسیار عمیق و مهمی است و فهم آن و لوازم آن به مباحث طولانی نیاز دارد. اگر شرح صوتی مباحث شرح تفسیر سورهی حمد امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» را از ابتدا و با دقت و بدون وقفه دنبال کنید إنشاءاللّه افقی از این نوع توحید برایتان گشوده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید با توجه به نکاتی که از آن استاد محترم میفرمایید باید ایشان فردِ رهرفتهای باشند و اگر نسبت به حضور تاریخی انقلاب اسلامی حساسیت لازم را دارا باشند، نباید در مورد ایشان نسبت به خود نگران باشید. آری! مشرب عرفا متفاوت است ولی همه به سوی یک حقیقت رهنمایی میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره بنده پس از مطالعهی آثار ایشان متوجهی گوهر وجود ایشان شدهام، بهخصوص که بی سر و صدا از شاگردانِ خاصالخاص علامهی طباطبایی «رحمتاللّهعلیه» بودهاند. امتحان کنید ببینید آیا ذوقتان از طریق ایشان، راهی به سوی حقیقت میگشاید یا نه؟ بالاخره ذوقها متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای اهلالبیت شوم؛ آنها راهاند و مقصد خداست، باید با تعقل و با کسب معارف لازم حرکت کرد و آن عزیزان راهِ رسیدن به خدا را در مقابل ما میگشایند. آیا توسل جز آن است که از آنها کمک بگیریم که راهِ رسیدن به حقیقت را به ما نشان دهند وقتی که با معارف لازم، حقیقت را شناختهایم؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از آنجایی که هنر، ظهورِ حالات روحانی یک قوم است، اعم از هنرِ یونانی یا رومی و یا هنر مدرن، روحی که منجر به معماری اسلامی شده خبر از هنر اسلامی میدهد. در این رابطه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی سخنانی تحت عنوان هنر و هنرهای اسلامی دارد. اگر بتوانید بهدست آورید، تذکرات خوبی در آن هست. فراموش کردم آن صوت را از چه کانالی گرفتم. موفق باشید
