باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بخواهید مطابق آموزشهای دینی و در بستر اشارات دینی فعالیت کنید، عقل فقهی - اصولی یکی از پیشزمینههای لازم و مفید است. به هر حال نمیتوان از عقل فقهی و- اصولی ساده گذشت و باز تفکر دینی را به میان آورد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم مرگ بر آمریکا به عنوان نمادِ مقابله با استکبار، شبیه آیهی «تَبَّتْ يَدا أَبي لَهَبٍ وَ تَبَّ» و یا آیهی «إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» (159)/بقره) باشد که در اولی میفرماید: دستِ قدرت ابیلهب بریده باد و در دومی میگوید: آنهایی که حقیقت را پنهان میکنند، همانهایی هستند که خدا آنها را لعنت میکند و لعنتکنندگان نیز آنها را لعنت مینمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر یک طرف شیطان است که در فرهنگ غربی انسانها را گرفتار انواع خیالات میکند، در یک طرف دیگر هم ارادهی الهی است که قلبها را متوجهی بیثمری آن فکر و فرهنگ میگرداند و ما وقتی خود را در گفتار و رفتار در جبههای قرار دادیم که نماد توجه به بیثمری غرب بود؛ خود به خود رخنهی لازم را در آن فکر و فرهنگ ایجاد کردهایم و عبور از غرب، ظهور میکند و چیزی نمیگذرد که همین بانوان این سرزمین که شما میگویید، نیز متوجهی بیمعناییِ کار خود میشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن یک بار به صورت اجمالی و کلی بر پیامبر نازل شد و در این رابطه حضرت کلیّات مطلب را میدانستند و مطابق آن دستور میدادند و سپس طی 23 سال به صورت تفصیلی نازل شد و حکم هر چیزی به صورت جزئی مشخص گردید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در امر مطالعه و تحقیق، یک قاعده همیشه در میان است و آن رجوع به متون معتبر است با نظر به سؤال و دغدغهای که هرکس دارد. حتی علامه طباطبایی که به قرآن رجوع می کنند، دغدغهی اصلاحِ امور جامعهی خود در این تاریخ را بر اساس رهنمودهای کتاب خدا دارند. مثلاً اگر شما مطالعهی تفسیر المیزان را شروع کنید و در دل آن در جستجوی جواب دغدغهی خود یعنی «بازخوانیِ هویت دینی و ملی» باشید، جوابهای خوبی دریافت میکنید. آری! در این رابطه است که ممکن میباشد سؤالی برایتان پیش آید، و با امثال بنده در میان بگذارید. ولی اگر بخواهید از همان ابتدا بنده مثلاً در رابطه با آن موضوع که میفرمایید، سخن بگویم، عملاً باید بنده یک یا چند کتاب بنویسم و فضا از گفتمانِ علمی خارج میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلب را در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» ص 103 و کتاب «انقلاب اسلامی؛ بازگشت به عهد قدسی» صفحات 34 و 91 و 94 و 98 و کتاب «انقلاب اسلامی؛ برونرفت از عالَم غربی» ص 49 و کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» ص 176 و کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» ص 48 دنبال فرمایید و سپس مناسب روح و روحیهی مخاطب با او در میان بگذارید. موفق باشید
بباسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، افراط و تفریط در هر کاری خوب نیست. سعی کنید مثل سایر متدینین عمل نمایید و در عین حال، فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی داشته باشید. مؤمن باید اهل الفت با دیگران باشد. عرایضی در شرح «دعای مکارم» شده است خوب است به آن رجوع فرمایید. – در قسمت صوتِ سایت، و یا در قسمت جلسات هفتگی جلسهی روز دوشنبه آنها را میتوانید بیابید-. در این تاریخ، ارادت به رهبری بهعنوان عقلِ ولیّ الهی در این تاریخ، نورِ لازم را به عبادات و حرکات شما میدهد. متوجه باشید که آنچه دیندار را به نتیجه میرساند تنها انجام تکلیف نیست، بلکه زندگی در هوایِ حقیقت است و دغدغهی زندگیِ بقیه را داشتن. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «سلوک ذیل....» شواهدی آورده شده حاکی از آنکه مقام معظم رهبری بهخوبی حکمت متعالیه را کار کردهاند ولی بنا نداشتهاند به عنوان استاد فلسفه و عرفان مشهور شوند. جناب آقاى دكتر حداد عادل در رابطه با آشنائى رهبر انقلاب با فلسفه مى فرمايند: درباره ى آشنايى آيتالله خامنه اى با حوزه ى فلسفه - چه فلسفه ى غرب و چه فلسفه ى اسلامى - من يك جمع بندى اجمالى از جايگاه فلسفه در ذهن ايشان دارم. ايشان برخلاف اينكه از حوزه ى مشهد برخاسته اند، نظر رايج در حوزه ى مشهد نسبت به فلسفه ى رسمى را ندارند. در حوزه ى مشهد - نگاهى كه به مكتب تفكيك موسوم شده - با فلسفه بر سر لطف نيستند؛ البته به درجات گوناگون. آقاى خامنه اى هم به همان حوزه تعلق دارند و در آنجا نشو و نما كرده اند اما نظر منفى نسبت به فلسفه ى اسلامى پيدا نكرده اند؛ بلكه نظر مثبت دارند. ايشان در فلسفه، به اعتبارى، فرزند فكرى علامه ى طباطبايى هستند، نه فرزند آقاشيخ مجتبى قزوينى كه البته بسيار براى اين بزرگوار احترام قائل هستند. ايشان به من مى فرمودند ما در محضر آقاشيخ مجتبى دو تا درس مى خوانديم. ساعت اول ايشان فلسفه و منطق به ما درس مى داد؛ خيلى دقيق، درست و فنى. ساعت بعد همان حرفها را مطابق نظريه ى مكتب تفكيك رد مي كرد. بنابراين آقاى خامنه اى هر دو نگاه را در حوزه ى مشهد تجربه كرده است. ولى خطى كه ايشان دنبال كرده و نسبت به آن نظر دارد، خط يا مشرب فلسفى علامه ى طباطبايى و آقاى مطهرى است. ايشان بار اولى كه مي خواستند در سال 1360 رئيس جمهور شوند، در تلويزيون راجع به خودشان صحبت كردند. آنجا ايشان به نحوه ى استفاده خودشان از محضر علامه ى طباطبايى اشاره مى كنند. اصولًا يكى از جهاتى كه ايشان با آقاى مطهرى آن همه رفاقت، انس، همكارى و همفكرى داشتند، همين هم افقى و ديد مشترك نسبت به فلسفه ى اسلامى است. البته ايشان تا كنون اثر فلسفى اى ننوشته اند و درس فلسفه هم داير نكرده اند اما فلسفه ى اسلامى را خوب مي دانند. هنگامى كه ايشان رئيس جمهور بودند، گاهى ما در حضور ايشان جلساتى داشتيم تا مشخص كنيم در كتابهاى معارف اسلامى دانشگاه چه مطالبى بايد بيايد؟ و چگونه بايد اين كتابها را نوشت؟ بحثهاى كلى زياد بود. يك روز بحث به مسائل خاص، فنى و دقيق فلسفه كشيده شد. اشخاصى كه آنجا بودند - برخى دانشگاهى و برخى ديگر حوزوى - كسانى بودند كه بالفعل مشتغل به فلسفه بودند. آن زمان هم دوران سخت جنگ بود و مرتباً اخبار خوش و ناخوش جنگ حتى در ميانه ى جلسات اينچنينى به آقا مي رسيد. گاهى در ضمن جلسات پوشه اى به دست ايشان مي دادند و خبر مى رسيد كه مثلًا يك هواپيما سقوط كرده يا يك حمله اى عليه ما شروع شده است. ايشان اينگونه اشتغالات ذهنى بسيار داشتند اما به آن مباحثه ى فلسفى وارد شدند و من ديدم كه كاملًا حاضرالذهن هستند و با استدلال خوب و روشن ديدگاهشان را مطرح كردند. انگار كه هيچ كار ديگرى غير از آموزش فلسفه ندارند! اين براى من خيلى تعجب آور بود و نشان مى داد كه ايشان فلسفه ى اسلامى را خوب خوانده و فهميده اند و به آن اعتقاد دارند. از نشانه هاى ديگر اهميتى كه ايشان به فلسفه ى اسلامى مي دهد، تشويق طلاب است نسبت به جدى گرفتن فلسفه و كلام اسلامى و نيز كمك به مؤسساتى كه فلسفه ى اسلامى را آموزش مى دهند و يا در اين حوزه پژوهش مي كنند كه يكى از آنها «بنياد حكمت اسلامى صدرا» ست كه با حمايت ايشان تأسيس و فعال شده است. ايشان ضمن آنكه توجه دارند كه در مواجهه با تمدن غرب، صرفاً استناد به نقل كارساز نيست و بايد در اين ميدان چهره ى عقلانى و استدلالى تمدن اسلامى به ميدان بيايد، اعتقادشان به فلسفه ى اسلامى، صرفاً از باب محاجه و احتجاج و رفع شبهه نيست و نگاه ابزارى به فلسفه و ترويج آن ندارند ... (پايگاه اطلاع رسانى دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنهاى 1/ 1/ 1388). موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای مصطفی صادقی در کتاب «تحلیل تاریخی نشانهی ظهور» از انتشارات «پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامی» نکاتی را مطرح میکنند که با عقیدهی شما نزدیک است. تا آنجا که میفرمایند بعضی از این روایات را بنیالعباس ساختهاند تا مهدی عباسی را به عنوان مهدی امت «علیهالسلام» معرفی کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تحقیق کاملی در این مورد نداشتهام. با فرض اینکه واقعیت داشته است مطالعه کردهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اطلاع ندارم ولی طالب آن هستم که از مطالب صوتی ایشان استفاده کنم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آنجا که بنده اطلاع دارم و با توجه به اینکه در شرایط اولیهی انقلاب نسبت به جریانها بیگانه نبودهام؛ چنین چیزی نبوده. حتی رئیس ساواک یعنی نصیری را هم، نظام اسلامی محاکمه کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. به همین جهت هم حضرت آیت اللّه حسنزاده«حفظهاللّه» میفرمودند باید گدای سمجی باشیم. گفت: «بیا ای دل که امشب در بکوبیم / بیا این بار محکمتر بکوبیم» محکمترکوبیدن با در نظرگرفتن این موضوع حاصل میشود که متوجه باشیم از همه جهات نیازمند خدا هستیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. بالاخره این دین آخرین پیامبر است که باید در پرتو حضور دین او تا قیامت به وسیلهی کسانی که آنان قلبشان مطابق قرآن است، بشریت متوجهی مسیر هدایت شود. چنین شرایطی برای پیامبران قبلی نبوده است تا انتظاری اینچنینی برای دین آنها باشد. همان اندازه که آنان نوّابی برای ادامهی دین و رساندن دین به پیامبر بعدی داشتهاند، کافی بوده است. ۲. کار بسیار خوبی است وقتی متوجهی حضور تاریخی خود در بستر انقلاب اسلامی باشیم و بدانیم هدف همهی داناییها و معارف، رجوعِ بهتر به حضرت حق و به محتوای بیشتررساندنِ عبادات است. نکند بخواهیم با نگاه هایدگر، دین را ارزیابی کنیم. در حالیکه با حقّانیتِ دین و سیرهی اولیاء الهی باید بقیهی اندیشهها را اندازهگیری کرد و استفاده نمود. آری! سفر به سرزمینهای فکری بیگانه برای رجوع به وطن کار خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن نگاه، نگاهِ تأویلی به موضوع است شاید بدین معنا باشد که آدمیت آدم چیزی را طلب کند که در جایگاه آن نمیتواند قرار گیرد و عملاً نسبت به جایگاه خود شاکر نیست. موفق باشید
